جانا...بیا و کمی جان به جان بی جان من بده...
وگرنه به خواب صد ساله میروم...
نمیتوانی بیدارم کنی...
دیر آمدم...
زود میروی...
بفهم!من عاشقم!
برچسب:
نویسنده: بهنام صمیمی
موندم،ولی نرفتم.
نیومدم...
اومدم.
آره میخواستم لجبازی کنم.
یک لجبازی که همش به خاطر چیزیه که گفتنی نیست.
دیدنیه.
چشمامو هیچوقت دست کم نگیر.
برچسب:
نویسنده: بهنام صمیمی
چشمام خشک شد،
از بس که دنبال دستات گشتم...
برچسب:
نویسنده: بهنام صمیمی
با خودم عهد کردم اگر چیزی میکشم،وقتی نگاهش میکنی من رو ببینی،
اگر شعری نوشتم... من رو بخونی،
اگر چیزی نواختم،
فقط صدای من رو بشنوی...
تونستی؟تونستی من رو ببینی؟بشنوی؟!بخونی؟!
نمیتونم حرفی بزنم...
وایسادم روی سرعت گیر تا فقط تو، بیای و بهم بزنی...
برچسب:
نویسنده: بهنام صمیمی
کاش با آخرین نت من میمردم.
برچسب:
نویسنده: بهنام صمیمی
Normality is sad.
p.s:I could never understand myself and that sucks.shit.
برچسب:
نویسنده: بهنام صمیمی
من نه نقّاشم،نه شاعر،نه نوازنده...
من یه دیوونم...
که داره تمام دیوارهای این شهرو پاره میکنه،
تا یه دیوونه رو پیدا کنه...
برچسب:
نویسنده: بهنام صمیمی
برچسب:
نویسنده: بهنام صمیمی
این قید مخصوص تو اِ.
برای کس دیگه ای تاحالا به کار نبردم.
نتونستم به کار ببرم.
برچسب:
نویسنده: بهنام صمیمی
برچسب:
نویسنده: بهنام صمیمی